دست از راحت طلبی برداريد. فقط زماني پيشرفت خواهی کرد که با سختيها و مشکلات مقابله کنيد
کاربر گرامی ، لطفا با یکی از مرورگرهای زیر از سایت بازدید کنید تا بهتر بتوانید از تمامی مطالب استفاده نمایید

داستان زندگی در یک روز

  • دسته: داستانها و حکایتها »


    http://www.samenblog.com/uploads/z/zeynal/169554.jpg




    دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است . تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود.

    پريشان شد و آشفته و عصباني ، نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
    داد زد و بد و بيراه گفت ، خدا سكوت كرد . آسمان و زمين را به هم ريخت ، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سكوت كرد.
    به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد ، خدا سكوت كرد . كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد.

    خدا سكوتش را شكست و گفت: « عزيزم اما يک روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي ، تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگی کن. »
    لا به لاي هق هقش گفت: « اما با يک روز! با يک روز چه كار ميتوان كرد!؟ »

    خدا گفت : « آن كس كه لذت يک روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي يابد ، هزار سال هم به كارش نمي آيد. »
    و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : « حالا برو و زندگي كن. »
    او مات و مبهوت، به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد.

    اما ميترسيد حركت كند ، ميترسيد راه برود، ميترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد.
    قدري ايستاد...
    بعد با خودش گفت: وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد بگذار اين يک مشت زندگي را مصرف كنم.
    آن وقت شروع به دويدن كرد زندگي را به سر و رويش پاشيد ، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود ، مي تواند بال بزند ، ميتواند پا روي خورشيد بگذارد ، ميتواند...

    او در آن يک روز آسمان خراشي بنا نكرد ، زميني را مالك نشد ، مقامي را به دست نياورد اما ...
    اما در همان يک روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي را تماشا كرد.
    سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.

    او در همان يک روز آشتي كرد و خنديد و سبک شد ، لذت برد و سرشار شد و بخشيد ، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
    او همان يک روز زندگي كرد.
    اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:
    « امروز او در گذشت ، كسي كه هزار سال زيسته بود ! »










راهنمای نصب

راهنمای نصب:


راهنمای دانلود: در صورت مشکل داشتن لینک دانلود لطفاً از طریق پشتیبانی و یا از قسمت نظرات پایین همین صفحه اطلاع دهید تا لینک بررسی شود. با نرم افزار مدیریت دانلود ( اینترنت دانلود منیجر ) دانلود نمایید.

مشخصات

فرمت :

زبان :

تعداد صفحه :

اندروید مورد نیاز :

نویسنده : زینال
تاریخ ارسال این مطلب : 1392/09/10
عنوان این مطلب : داستان زندگی در یک روز
دسته : داستانها و حکایتها »
آدرس کوتاه این مطلب : www.zeynal.ir/1629.html

نظرات شما

نظر شما
نام شما:
ایمیل:
وبسايت:
کد تایید:
نظر خود را در کادر زیر بنویسید

پسورد تمامی فایلهای فشرده شده www.zeynal.ir می باشد.

دانلود Hamrah site zeynal v5.3 - نرم افزار همراه سایت زینال


  • http://zeynal.ir/uploads/z/zeynal/375276.jpg


    برنامه همراه سایت زینال در نسخه اندروید منتشر شد. شما کاربران با نصب این برنامه در گوشی اندروید خود ، میتوانید به راحتی از سایت بازدید کرده و از به روزرسانی آن آگاه شوید. با نصب این برنامه در گوشی موبایل یا تبلت ، در هر جا که باشید میتوانید از سایت بازدید نموده و از مطالب آن استفاده کنید.