دست از راحت طلبی برداريد. فقط زماني پيشرفت خواهی کرد که با سختيها و مشکلات مقابله کنيد
کاربر گرامی ، لطفا با یکی از مرورگرهای زیر از سایت بازدید کنید تا بهتر بتوانید از تمامی مطالب استفاده نمایید

داستان دروغ دوست داشتنی

  • دسته: داستانها و حکایتها »


    http://zeynal.ir/uploads/z/zeynal/189106.jpg



    چند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها، افراد زیادی اونجا نبودن، 3 نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن و پیرمرد که نهایتا 60 - 70 سالشون بود.
    ما غذامون رو سفارش داده بودیم که یه جوان نسبتا 35 ساله اومد تو رستوران یه چند دقیقه ای گذشته بود که اون جوانه گوشیش زنگ خورد، البته من با اینکه بهش نزدیک بودم ولی صدای زنگ خوردن گوشیش رو نشنیدم، بگذریم شروع کرد با صدای بلند صحبت کردن و بعد از اینکه صحبتش تمام شد رو کرد به همه ماها و با خوشحالی گفت که خدا بعد از 8 سال یه بچه بهشون داده و همینطور که داشت از خوشحالی ذوق میکرد رو کرد به صندوق دار رستوران و گفت این چند نفر مشتریتون مهمونه من هستن میخوام شیرینیه بچم رو بهشون بدم…
    به همشون باقالی پلو با ماهیچه بده… خوب ما همه گیمون با تعجب و خوشحالی داشتیم بهش نگاه میکردیم که من از روی صندلیم بلند شدم و رفتم طرفش، اول بوسش و بهش تبریک گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش دادیم و مزاحم شما نمیشیم، اما بلاخره با اسرار زیاد پول غذای ما و اون زن و شوهر جوان و اون پیره زن پیره مرد رو حساب کرد و با غذای خودش که سفارش داده بود از رستوران خارج شد.
    خب این جریان تا این جاش معمولی و زیبا بود، اما اونجایی خیلی تعجب کردم که دیشب با دوستام رفتیم سینما که تو صف برای گرفتن بلیط ایستاده بودیم، ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو دیدم که با یه دختر بچه 4 - 5 ساله ایستاده بود تو صف، از دوستام جدا شدم و یه جوری که متوجه من نشه نزدیکش شدم و باز هم با تعجب دیدم که دختره داره اون جوان رو بابا خطاب میکنه…
    دیگه داشتم از کنجکاوی میمردم، دل زدم به دریا و رفتم از پشت زدم رو کتفش، به محض اینکه برگشت من رو شناخت، یه ذره رنگ و روش پرید، اول با هم سلام و علیک کردیم بعد من با طعنه بهش گفتم، ماشالله از 2 - 3 هفته پیش بچتون بدنیا اومدو بزرگم شده، همینطور که داشتم صحبت میکردم پرید تو حرفم گفت، داداش او جریان یه دروغ بود، یه دروغ شیرین که خودم میدونم و خدای خودم.
    دیگه با هزار خواهشو تمنا گفت… اون روز وقتی وارد رستوران شدم دستام کثیف بود و قبل از هر کاری رفتم دستام رو شستم، همینطور که داشتم دستام رو میشستم صدای اون پیرمرد و پیر زن رو شنیدم البته اونا نمیتونستن منو ببینن که دارن با خنده باهم صحبت میکنن، پیرزن گفت کاشکی می شد یکم ولخرجی کنی امروز یه باقالی پلو با ماهیچه بخوریم… الان یه سال میشه که ماهیچه نخوردم… پیر مرده در جوابش گفت، ببین امدی نسازیها قرار شد بریم رستوران و یه سوپ بخریم و برگردیم خونه اینم فقط بخاطر اینکه حوصلت سر رفته بود، من اگه الان هم بخوام ولخرجی کنم نمیتونم بخاطر اینکه 18 هزار تومان بیشتر تا سر برج برامون نمونده، همینطور که داشتن با هم صحبت میکردن اون کسی که سفارش غذا رو میگیره اومد سر میزشون و گفت چی میل دارین، پیرمرده هم بیدرنگ جواب داد، پسرم ما هردومون مریضیم اگه میشه دو تا سوپ با یه دونه از اون نونای داغتون برامون بیار، من تو حالو هوای خودم نبودم همینطور آب باز بود و داشت هدر میرفت، تمام بدنم سرد شده بود احساس کردم دارم میمیرم، رو کردم به اسمون و گفتم خدا شکرت فقط کمکم کن، بعد اومدم بیرون یه جوری فیلم بازی کردم که اون پیر زنه بتونه یه باقالی پلو با ماهیچه بخوره همین. ازش پرسیدم که چرا دیگه پول غذای بقیه رو دادی ماها که دیگه احتیاج نداشتیم، گفت داداشمی، پول غذای شما که سهل بود من حاضرم دنیای خودم و بچم رو بدم ولی آبروی یه انسان رو تحقیر نکنم، این و گفت و رفت…
    یادم نمیاد که باهاش خداحافظی کردم یا نه، ولی یادمه که چند ساعت روی جدول نشسته بودم و به در و دیوار نگاه میکردم و مبهوت بودم… واقعا راسته که خدا از روح خودش تو بدن انسان دمید.











راهنمای نصب

راهنمای نصب:


راهنمای دانلود: در صورت مشکل داشتن لینک دانلود لطفاً از طریق پشتیبانی و یا از قسمت نظرات پایین همین صفحه اطلاع دهید تا لینک بررسی شود. با نرم افزار مدیریت دانلود ( اینترنت دانلود منیجر ) دانلود نمایید.

مشخصات

فرمت :

زبان :

تعداد صفحه :

اندروید مورد نیاز :

نویسنده : زینال
تاریخ ارسال این مطلب : 1393/03/22
عنوان این مطلب : داستان دروغ دوست داشتنی
دسته : داستانها و حکایتها »
آدرس کوتاه این مطلب : www.zeynal.ir/2269.html

نظرات شما

نظر شما
نام شما:
ایمیل:
وبسايت:
کد تایید:
نظر خود را در کادر زیر بنویسید

پسورد تمامی فایلهای فشرده شده www.zeynal.ir می باشد.

دانلود Hamrah site zeynal v5.3 - نرم افزار همراه سایت زینال


  • http://zeynal.ir/uploads/z/zeynal/375276.jpg


    برنامه همراه سایت زینال در نسخه اندروید منتشر شد. شما کاربران با نصب این برنامه در گوشی اندروید خود ، میتوانید به راحتی از سایت بازدید کرده و از به روزرسانی آن آگاه شوید. با نصب این برنامه در گوشی موبایل یا تبلت ، در هر جا که باشید میتوانید از سایت بازدید نموده و از مطالب آن استفاده کنید.